تبليغاتX
Aeolus - دماوند - جنوبی ( تابستان 3744 )


 

 

 

پنج شنبه :



دائو بسته است ...

... باشد



قدم می زنم در حیاط خلوت فدراسیون
خلوتی نه ، که حضور دیگری بر همش زند

بار پیش
دماوند ...
هنوز هیچ نتوانم بگویم آن سفر عجیب را

قله ی وحشی اش که نخواست گام های مرا

_ نخواستم گام هایم را بر قله ی وحشی اش _











صدای شیهه ی اسب و پارس سگ شوکه می کندمان

جانمان میان این دیوار ها چه خراش ها که بر نداشته














جمعه:

زیباست دامنه ها
میان من و دامنه ها هیچ اما
و شاید این راستی ست ...

تا شب انبوهه
تا شب همهمه
تا شب ...

شب ...




شب



= همه ی آنچه می دانستم همین چند صورت فلکی بود که پیدا بود و ماه ...

ماه ...









ماه



























کمی بالا تر از بالاترین چادر سطح صافی ست برای دراز کشیدن و تماشا


= شب همین جا بخواب

= شاید مانع صعود فردا شود

=چه مزخرف شده ای تو !




اما ...

توان خواستنت هست هنوز ؟


= هست

= پس هر آنچه خواهی کن !
















باد می وزد و فشار هوا کم ست
از خنکای بیرون کیسه خواب نمی توان گذشت
تنم از گرمای خویش داغ و بینی یخ زده از وزش باد
می غلتم
می غلتد سنگی زیر تنم
و خواب نبوده را بر هم می زند

= وااااااااااااااااااااااااااای

غروب کرده ماه و این ...



این راه شیری ست

با هزار ها هزار ستاره

اين كهكشان من است

خانه ي من

و اين
اين زاويه ي سركج منظري ست كه از آن به جهان مي نگرم















هاااااخ كه چه كوچكيم من و تو

كوه وحشي



و چه شگفت







من از تو اما شگفت تر


= بخواب فردا مي خواهي كوچولو رو فتح كني

= داني كه نه در كار فتح جهانم

= هي اينجارو اين ذات الكرسي ست . چند ساعت پيش دنبالش بودند بچه ها ، اين هم خوشه ي پروين . اين مربعه چيه ؟
= بخواب يا بي خيال شو اين بازي مسخره ي صورت فلكي را

فكر كن ...

دورترين شان ...

و تو

اينجا ...



اين زاويه ي سر كج كرده كه از آن به جهان مي نگرم



= مي بيني كوه وحشي ! اگر گذاشت بخوابم ...










فشار كم هوا مغزم را به هم مي فشارد
بالش بادي را بي خيال مي شوم و سر بر سر سنگ مي نهم









شنبه :

_ پس چه كار مي كني الهه ي باد و بارون ؟

= تابستون كاري ازم ساخته نيست آخه :d


خوب مي دانم كه امروز از هيچ خبري نيست
اما به رويم نمي آورم


_ هوم خوبه ! باد خوبيه

= اين نسيم ها كار من نيست





هردو قدم يك دم و بازدم

اينجا همان جاست كه بار پيش نفس م گرفت
بادي بود ...
همه ي شيب ها پر از برف ...


وسوسه ي غلتيدن ميانشان





((


.
.
.
باد مرا
يار مرا
عشق جگر خوار مرا

باد تويي
يار تويي
خواجه نگه دار مرا







تند شد . پيچيد
در آستانه ي رهايي کسي از پشت گرفتم

همه اش سنگ بود

سمت راست يکسره برف

شوق رها کردن خويش در آن شيب تند
پس از تجربه ي آستانه ي سقوط



.
.
.

))





تا قله نه بادي
نه نكو برفي
و نه آسمان در هم گرفته اي



شب كاش آمده بودمت وحشي كوچولو


نامرد نا مهربان
كو باد ها ي گدازنده ات ؟


مي خندي به خورشيد و مي خندمت

آمدم كوچولو
20 متر هم نمانده




مي داني ؟
بر بلنداي تو كوتاه ست
بر بلنداي بلندترين ِ زمين حتي
و بلنداي دست نيافتني آن كوتاه ترين بلنداي آسمان ...

_ ماه _




هر لحظه دور تر مي شود بلندترين بلنداي آسمان *







كجا شكايتي از چهره نساييدن بر چهره ي باد و برف
خيالي نيست
خوش بود شبي كه با تو بود و راه شيري و
...



آن بلنداي فراخ و ‍ژرف









بسي خوش تر از ايستادن بر بلندترين بلندايت
_ قله ات _



كه بلندترين بلنداي تو مرا آنجاست كه تند ترين بادها باشد
پر برف ترين شيب ها
به ابر اغشته ترين آسمان ها




هي وحشي !

من بر مي گردم
تا بلندترين بلنداي خويش
تا آنسوي فراسو

بر مي گردم آنجا كه چشم هايم را رها كرده ام





كه مرا ديگر نه تاب اين فرود هست
اين بوئينگي و نمناكي و گرما ي كلافه كننده



بر مي گردم تا سرزمين وحشي خويش
و آنگاه تو وحشي ترين چهره ات را بر من خواهي گشود

و چشم در چشم سكوت خواهيم كرد

كه كدام سرد تريم


من يا تو



















باز خواهم گشت
















 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



* انبساط كائنات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط r0cana  | 

 

 

 

 

 

 


View My Stats